دو قلو ها

عکس کودکان ناز

گربه

من چند تا گربه دارم که هیچ کاری با خرگوش ندارند و او چند تا بچه گربه دارد که ان ها هم خیلی ناز هستند و من گربه ها را خیلی دوست دارم

گل ها

من گل های   رز   نیلوفر    بنفشه     محمدی     داوودی     افتاب گردان     همیشه بهار    مریم     بابونه     شقایق    

ختمی    لاله     یاس    پامچال     زنبق     میخک    مینا    
را دوست دارم

خرگوش کوچولو

من یک خرگوش دارم که اسمش هیپی زورو است ومن او را خیلی دوست دارم و او خیلی کوچک است و رنگ او سفید است
واو را در حیاتمان نگهداری میکنم

جایزه

من در کارنامه ام در همه چیز ۲۰گرفته ام و پدرم برتی جایزه ام مرا به سفر سوریه می برد ومن پدرم را خیلی دوست
دارم

تعطیلات نوروزی

لبخندامروز اخرین شنبه ای هست که ما دانش اموزان بی کار در گوشه ای نشسته ایم اما پس از سیزده  به در باز هم مدرسه ها شروع می شودو من خیلی خوش حال هستم و عید نوروز هم خیلی خوش گذشت و امید وارم که به شما هم خیلی خوش گذشته باشد

ایران

چو ایران نباشد ، تن من مباد


بدین بودم و بر زنده یک تن مباد

اگر سر به سر تن به کشتن دهیم

از ان به که کشور  به دشمن دهیم

دریغ است ایران که ویران شود


کنام پلنگان و شیران شود




شعری از فردوسی 

کتاب خاله ریزه

ایا شما از کتاب رایگان خاله ریزه استفاده می کنید کتاب خیلی خوبی است!

بد اخلاقی

دوست صمیمی من مرا خیلی می زد و در خانه از بینی ام خون می امد و امروز هم مرا زد و من هم عصبانی شدم و به خانم معام گفتم و او هم عصبانی شد و دوستم گریه کرد
 و وقتی  می خواستم به سرویس سوار شوم به من گفت کاری می کنم که تا اخر عمرت فراموشش نکنی!
حالا من دیگر با او دوست نیستم و فراموشش می کنم!

کشور ها

من کشور های ایران ، کره جنوبی ، ژاپن ، چین ، ترکیه ، کره شمالی ، اروپا را خیلی دوست دارم

اینده

من دوست دارم در اینده بازیگر شوم

دوستی

یکی بود یکی نبودروزی در یکی ازشهرهای ایران دختری به نام سوسن زندگی میکرد  او  یک برادر به نام سینا داشت سوسن همیشه برادرش را اذیت میکردو به حرف های مادرش گوش نمکرد وقتی سینا میخوابید صدای رادیو را بلند  میکرد و مادرش به او میگفت تو چرا برادرت را اذیت میکنی و کار بدی انجام میدهی وقتی شب شد و سوسن خوابید مادرش ناراحت بود که چرا سوسن برادرش را اذیت میکند سوسن در خواب دید که برادرش توی حوض افتاده است و سوسن سعی میکرد برادرش را نجات دهد  وقتی سوسن از خواب  بیدار شد دیدکه خواب میدید خیلی خوشحال شد و از همین شب تصمیم گرفت که دیگر برادرش را اذیت نکند ومادرش خوشحال شد

انشاء

یک روزی یک بچه می خواست انشا بنویسد اول رفت ازمادرش کمک بگیرد واو هم نماز می خواند و گفت بسم الله الرحمن الرحیم او هم نوشت بعد به سراغ پدرش رفت و او هم به فوتبال نگاه می کرد او هم گفت برو گم شو و او هم نوشت بعد به سراغ برادرش رفت او هم خیلی بچه ی کنجکاوی بود او هم گفت اژدها وارد می شود  وقتی صبح شد وقتی می خواست انشایش را برای معلمش بخواند گفت بسم الله الرحمن الرحیم ومعلمش گفت که بچه ی خوبی بعد گفت برو گم شو و معلمش خیلی عصبانی شد و مدیر را صدا زد و هنگام ورود به کلاس گفت اژدها وارد می شود و معلم ومدیر خیلی عصبانی شدند و او را از مدرسه بیرون کردند

سوال های من

عجیب ترین سوال های من این است که...خدا چگونه به وجود امده است ؟
ادم فضایی ها چه شکلی هستند؟
چرا کره زمین گرد است؟
چرا گوش بعضی ازادم ها شبیه علامت (؟)سوال است؟
ایا شما جواب سوال ها را می دانید؟